عظمت امام علی النقی(ع)

یکی گفت که اینجا چیزی را فراموش کرده ام ( خداوندگار) فرمود که در عالم یک چیزست که آن فراموش کردنی نیست . اگر جمله چیزهارا فراموش کنی و آن را فراموش نکنی باک نیست و اگر جمله را به جای آری و یاد داری و فراموش نکنی و آن را فراموش کنی ، هیچ نکرده ایی. هم چنانک پادشاهی تو را به ده فرستد برای کاری معین ، تو رفتی و صد کار دیگر گزاردی . چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی ، چنان است که هیچ نگزاردی. پس آدمی درین عالم برای کاری آمده
است و مقصود آن است، چون آن نمی گزارد ، پس هیچ نکرده است. خداوند می فرماید : ” آن امانت را بر آسمان عرض داشتیم ، نتوانست پذیرفتن. بنگر که از او چند کارها بر می آید که عقل درو حیران می شود . سنگ هارا لعل و یاقوت می کند ، کوه ها را کان زر و نقره می کند ، نبات زمین را در جوش می آوردو زنده می گرداند و بهشت عدن می کند. زمین نیز دانه را می پذیرد و می رویاند ، این همه می کنند اما از ایشان آن یکی کاربر نمی آید ، آن یک کاراز آدمی برآید
پس از آدمی آن کار برآید که نه از آسمان بر می آید و نه از زمین و نه از کوه . چون آن بکند ستمکاری و نادانی ازو نفی شود . اگر تو گویی که اگر آن کار نمی کنم در عوض چندین کار از من برآید . آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریدم . هم چنان باشد که تو شمشیر پولاد هندی گرانبهایی که در خزاین ملوک یابند را آورده باشی و ساطور گوشت گندیده کنی که من این تیغ را معطل نمی دارم به وی چندین مصلحت به جای آرم یا دیگ زرین را بیاوری و در وی شلغم بپزی که به ذره ایی آز آن صد دیگ به دست آید یا کارد مجوهر را میخ کدوی شکسته کرده ای که من مصلحت می کنم و کدو را بر وی می آویزم .
جای افسوس و خنده نباشد ؟ چون کار آن کدو با به میخ چوبین یا آهنین که قیمت آن به پولی است بر می آید ، چه عقل باشد کارد صد دیناری را مشغول آن کردن ؟ حق تعالی تو را قیمت عظیم کرده است و می فرماید :
تو به قیمت ورای دو جهانی چه کنم قدر خود نمی دانی
مفروش، خویش را ارزان که تو بس گران بهایی
حق تعالی می فرماید که من شما را و اوقات و انفاس شما را و اموال و روزگار شما را خریدم که اگر به من صرف شود و به من دهید بهای بهشت جاودانی است . قیمت تو پیش من این است اگر تو خود را به دوزخ فروشی،ظلم بر خود کرده باشی هم چنانکه آن مرد کارد صد دیناری را بر دیوار زد و برو کوزهای یا کدویی آویخت .
اگر تو بهانه می آوری که من وقت خود را به کارهای عالی صرف می کنم ، علوم فقه و حکمت و منطق و نجوم و طب و غیره تحصیل می کنم ، آخر این همه برای تست . اگر فقه است برای آن است تا کسی از دین تو نان نرباید و جامه ات را نکند و تو را نکشد تا تو به سلامت باشی و اگر نجوم است احوال فلک و تاثیر آن در زمین از ارزانی و گرانی و خوف و امن همه تعلق به احوال تو دارد هم برای تست و اگر ستاره است از سعد و نحس به طالع تو تعلق دارد و هم برای تست چون تامل کنی ، اصل تو باشی و این همه فرع است. تو را که اصلی بنگر که چه( عروج و هبوط) بالا رفتن وپایین آمدنی در عالم ارواح و سعد و نحس و نفع و ضرر باشد که فلان روح آن خاصیت دارد و ازو این آید ، فلان کار را می شاید ترا، غیر از این غذای خواب و خور غذای دیگرست.
درین عالم آن غذا را فراموش کرده ای و به این مشغول شده ای وشب و روز تن را می پرورانی. آخر این تن ،اسب تست و این عالم آخُر اوست و عذای اسب غذای سوار نباشد . اورا برای خود خواب و خوری است و تنعمی است . اما سبب آنکه حیوانی و بهیمی بر تو غالب شده تو بر اسب در آخُر اسبان مانده ای و در صف شاهان و امیران عالم بقا نداری ؛ دلت آنجاست اما چون تن غالب است حکم تن گرفته ای و اسیر او مانده ای .
هم چنانکه مجنون قصد دیار لیلی کرد ، اشتر را آن طرف می راند تا هوش با او بود چون لحظه ای مستغرق لیلی می گشت و خود را و شتر را فراموش می کرد . اشتر را در ده بچه ای بود ، فرصت می یافت و باز می گشت و به ده می رسید ، چون مجنون به خود می آمد دو روز راه بازگشته بود و هم چنین سه ماه در راه بماند ، عاقبت افغان کرد که این شتر بلای من است و از اشتر فروجست و روان شد
برگرفته از کتاب فیه مافیه -جلال الدین محمد بلخی
رسول مکرم اسلام(ص) به مناسبتهای مختلف در باره صدیقه کبرا علیها السلام فرموده است :
1- فاطمه پاره تن من است. رسول خدا(ص) فرموده است: فاطمه پاره تن من است. هر کس او را خشمگین کند مرا خشمگین نموده است. (1) و فرمود: هر آنچه او را اندوهگین کند، مرا هم اندوهگین می کند. هر آن چه او را بیازارد … و خسته کند، مرا نیز آزرده می سازد. هر چه او را شادمان کند، مرا هم شادمان، و هر چه او را افسرده سازد مرا هم افسرده می نماید. (2) برخی از اهل تسنن به این حدیث استدلال کرده اند که هر کس به فاطمه زهرا بد بگوید کافر می شود. (3) 2- غضب فاطمه غضب خداست. فرمود: ای فاطمه، خداوند به خاطر غضب تو غضب می کند و به خاطر رضای تو خشنود می شود. (4) 3- فاطمه سرور زنان جهان است. و سرور زنان با ایمان است. (7) زمانی نیز فرمود: … این فرشته آمده است تا به من بشارت دهد که فاطمه سرور زنان بهشت است. (8) 4- فاطمه قبل از همه وارد بهشت می شود. فرمود: اولین کسی که وارد بهشت می شود، فاطمه دختر محمد(س) است. (9) 5- فاطمه(س) روز قیامت هم منزل پیامبر اکرم(ص) است. فرمود: من و علی و فاطمه و حسن و حسین روز قیامت در زیر بارگاه عرش خواهیم بود. (10) امیرالمؤمنین(ع) روایت کرده است که شبی پیامبر اکرم(ص) در خانه ما خوابید. نیمه شب حسن آب خواست و حضرت برخاسته، کاسه ای آب از مشک برگرفت تا به او بنوشاند. در این میان حسین دست به کاسه آب برد، پیامبر او را باز داشت و آب را به حسن داد. فاطمه(س) عرض کرد: ای رسول خدا! مثل اینکه حسن را بیشتر دوست می داری! فرمود: نه، ولی او قبل از حسین آب خواست. آنگاه فرمود: ای فاطمه، من و تو و این دو و اینکه در خواب است [علی(ع)] همه در روز قیامت در یک جا خواهیم بود. (11) و فرمود: در بهشت درجه ای است که «وسیله » نام دارد. هنگامی که دعا می کنید، از خدا برای من آن درجه را بخواهید. گفتند: ای رسول خدا، چه کسی با تو در آنجا ساکن خواهد بود؟ فرمود: علی، فاطمه، حسن و حسین. (12) 6- نسل فاطمه(س) بر آتش حرام است. فرمود: فاطمه پاکدامن است، پس خدا نسل او را بر آتش حرام کرده است. (13) و فرمود: خدا تو و فرزندانت را عذاب نخواهد کرد. (14) 7- فاطمه(س) میوه وجود پیامبر است. فرمود: من درختی از بهشتم و فاطمه میوه اوست. (15) 8- فاطمه پاره ای از وجود پیامبر است. فرمود: فاطمه از وجود من است. هر چه او را خوشحال کند مرا خوشحال می سازد و هر چه او را غمگین سازد، مرا غمگین می کند. (16) 9- دوستداران فاطمه در بهشتند. فرمود: ای سلمان، هر کس فاطمه را دوست بدارد در بهشت است و هر کس با فاطمه دشمنی ورزد در جهنم است. ای سلمان، دوستداری فاطمه، در یکصد جایگاه به کار می آید که راحت ترین آنها، لحظه مرگ، قبر، میزان، محشر، صراط و محاسبه است. هر کس دخترم از او راضی باشد من از او راضی هستم و هر کس من از او راضی باشم خدا از او راضی است و هر کس که فاطمه بر او غضب کند خدا بر او غضب می کند. (17) 10- فاطمه(س) مظهر نیکی است. فرمود: اگر حسن و نیکی همچون پیکری نمایان می گردید همانا سیمای فاطمه می شد. بلکه فاطمه بزرگتر از آن است. (18) 11- فاطمه(س) روح پیامبر است. فرمود: دخترم فاطمه سرور اولین و آخرین زنان جهان است. او پاره تن من، نور چشم و میوه دل من و روح من است. او حوریه آدمی نسب است. هرگاه در محراب مقابل پروردگارش می ایستد نورش برای فرشتگان آسمان می درخشد آنچنان که نور ستارگان برای اهل زمین. و خدای عز و جل به فرشتگان می گوید: ای فرشتگان من، به بنده ام فاطمه بنگرید که چگونه در مقابل من ایستاده و اعضای بدنش از خوف من می لرزد. بنگرید چگونه قلبش متوجه من است. شما را شاهد می گیرم که او و پیروانش را از آتش ایمن کردم … آنگاه همان طور که مریم را صدا زد او را صدا می زند و می گوید: ای فاطمه، خدا تو را برگزیده و تطهیر کرده و بر زنان جهان برتری بخشیده است … (19) 12- فاطمه(س) مادر (دلسوز) پدرش است. پیامبر اکرم(ص) او را به این کنیه افتخار بخشید و او در مدینه به این کنیه مشهور بود. (20) در تفسیر این کنیه گفته اند منظور از پدر شان رسالت پیامبر(ص) است. بنابراین فاطمه مادر اسلام و مسلمین است. یعنی همان طور که اطفال در شداید و گرفتاریها به مادر خویش پناه می برند و مادر مرجع و محور آنهاست فاطمه زهرا(س) پناهگاه پیروان اسلام در شداید و گرفتاریهاست. و هنگامی که حق و باطل با هم مشتبه شوند جویندگان حق، راه راست و حق را از او می جویند. بحقیقت فاطمه میزان است. همراه او بودن با خدا بودن است و پیروی از او پیمودن راه مستقیم است و جدایی از او جدایی از خدا و حقیقت اسلام.
سید مهدی شجاعی در کتاب کشتی پهلو گرفته از زبان حضرت علی می گوید:
((ای خدا این اشک اینقدر مدام نباریده است،چه کند علی با اینهمه تنهایی؟ای خدا چقدر خوب بود این زن، چقدر محجوب بود، چقدر مهربان بود، چقدر صبور بود.
گاهی احساس می کردم که فاطمه اصلا دل ندارد. وقتی می دیدم به هیچ چیز دل نمی بندد، با هیچ تعلقی زمین گیر نمی شود،هیچ جادبه ای او را مشغول نمی کند؛ یقین می کردم که او جسم ندارد، متعلق به اینجا نیست.روح محض است، جان خالص است.
گاهی احساس می کردم که فاطمه دلی دارد که هیچ مردی ندارد. استوار چون کوه، با صلابت چون صخره، تزلزل ناپذیر چون ستون های محکم و نامرئی آسمان.یکه و تنها در مقابل یک حکومت ایستاد و دلش از جا تکان نخورد.من مامور به سکوت بودم و حرفهای دل مرا هم او می زد.
گاهی احساس می کردم فاطمه دلی از گلبرگ دارد، نرمتر از حریر، شفاف تر از بلور. وحیرت می کردم که یک دل چقدر می تواند نازک باشد، چقدر یک انسان میتواند مهربان باشد.غریب بود خدا، غریب بود.من گاهی از دل او راه به عطوفت تو می بردم.))
سلام بر تو ای عشق خدا و دلیل خلقت، سلام بر تو ای دردانه رسول خدا و ای مونس ابو تراب.سلام بر تو ای فاطمه
یاران مهدى را بايد در ميان سلاح بردوشان
و كفن پوشان و جان بركفان و مبارزان و سنگرنشينان و خدمتگزاران به اين انقلاب، و تقويت كنندگان سپاه دين، و حرمت گزاران به خون و خانواده شهيدان يافت.
نه در ساكتان و بى تفاوتان! و نه در رفاه زدگان و عافيت طلبان.
يا مهدى! كدام «حضور»، چون «غيبتِ» تو، زمان و تاريخ را آكنده است؟!…
حاضرترين حاضران، به گرد پاى «حضور غايبانه»ات نمى رسند.
اى معنىِ حضور در غيبت! اى مفهومِ غيبتِ حاضر، اى مجمعِ غيب و شهود!
كدام نماز شب است كه بى ياد تو بر پاست؟
كدام اشك شوق و سوز دل است كه نشان از تو ندارد؟
كدام وصيّت نامه شهيد است كه خالى از اسم عزيز توست؟
مگر مى شود دعاى كميل و توسّلى بى ياد تو سر شود؟
او «وارث» است، وارث دين محمّد و خطسرخ شهادت.
او «قائم» است، ايستاده و استوار و پا برجا، تا جهانى را به قيام حقطلبانه وا دارد.
او «بقيةاللّه» است، يادگارى از خط امامان و ذخيره اى از سوى خدا.
او «منصور» است، يارى خدا و نصرت مؤمنين را پشت سر دارد و بر جباران پيروز خواهد شد.
او «ثائر» است، انقلابى، برانگيخته و برانگيزنده. او «منتقم» است، خونخواه حادثه كربلا و انتقام گيرنده خون شهيدان و خون سيدالشهدا.
او «صاحب الزّمان» و «صاحب الامر» است، او «ولى عصر» است. زمين و زمان، امر و فرمان در اختيار اوست. «حجت اللّه» است و «خلف صالح». مهدى امّت است. هدايت يافته اى هدايتگر، راه يافته اى راهنما.
هم هادى است، هم مهدى، راه شناسى خبير و راهبانى مطمئن و راهنمايى دلسوز.
سلام بر مهدى، انتظار سبز دورانها، آرمان مجسّم عدالتخواهان، چلچراغ روشن شبستان تاريخ، روشنگر زمين و زمان، مردِ برگزيده اعصار، ذخيره جاويدان الهى و نويد بخش صبح در شب انتظار.